خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد متجاوز من/فصل دو پارت بیستو دو

رمان استاد متجاوز من/فصل دو پارت بیستو دو

 

از حرص دندون قروچه ای کرد و بازومو گرفت کشید که بلند شدم و‌بلند گفتم: دردم اومد اییی.
با تشر توی صورتم گفت: تو نمیخواد نگران رابطه ی من باشی..
شمرده شمرده زیر گوشم ادامه داد: تو… جات.. شب.. کنار.. منه!

نیشخندی زدم و‌گفتم: خوبه حرمسرا باز کن ده تا ده تا تو اتاقت جا بده بالاخره خانی دیگه. شاهرخ خااان!

لبخند کجی زد و گفت: اره اتفاقا توی فکرشم ولی تو بر خلاف بقیه همیشه جات روی تخت کنار خودمه.
با حرص با نگاه تیز و‌برنده نگاهش کردم و‌ با تمسخر گفتم: وای چه افتخاری نصیبم شده، الان چیکار کنم بنظرت برم خودمو پرت کنم بیرون از پنجره؟

با همون لبخند کجش نگاهم کرد و گفت: اتاق من! بریم!
پوفی کشیدم از غیض و جلو جلو حرکت کردم که دم در با همون دختره مهسا روبرو شدم. با موشکافی و حسادت سرتا پامو برانداز کرد و بی توجه بهم رو به شاهرخ با ناز گفت: من باید اینجا بمونم؟

ابروهام بالا پریدن و رو کردم سمت شاهرخ که سری تکون داد و‌گفت: اره فعلا اینجا بمون.
فعلا؟ یعنی بعد قراره بره توی اتاقش؟ دستام مشت شدن که مهسا رو بهم گفت: عزیزم اگه فکر میکنی اتاق شاهرخ خان سختته و اتاقتو دارم ازت میگیرم من میرم به جات.

شاهرخ گفت: سختش نیست. اینجا اتاقته و چیزی کم و کسر داشتی بگو برات بیارن.
یکم هولم داد و گفت: بریم.
برگشتم سمتش و گفتم: لباسام و نگرفتم.
چشم غره ی کوچیکی رفت و گفت: میگم شیرین برات بیاره.

با غیض هولش دادم و گفتم: برو برای مهسا جونت و بزرگ کن برای من همینقدریه دیگه عوض نمیشه.

ابروهاش بالا پریدن و با خنده گفت: حسودیت شد کوچولو؟
چشمام گشاد شد و با تشر گفتم: من چرا باید حسودیم شه اصلا؟

چپکی نگام کرد و‌با همون لبخند گفت: نمید‌ونم والا شما بهتر میدونی.
چشم غره ای رفتم و با تقه ای که به در خورد بالشت‌و بغل کردم و شاهرخ گفت: بله؟

صدای شهیاد بلند شد: بیام تو خان داداش؟
شاهرخ جواب داد: بیا.
چقد این شهیاد مودب بود، بنظرم روش کراش بزنم خیلی بچه ی باحالیه.

منتظر و کنجکاو نشستم که شهیاد اومد تو لبه ی تخت سمت شاهرخ نشست و گفت: خوب خان داداش فکرات و کردی؟
شاهرخ سری تکون داد: فکر کنم این تنها راه باشه، فقط چون این موضوع یه سرش به آیسان ربط داره باید در جریان باشه.

_ من گوش میدم.
شهیاد گفت: باید خودتو به دامون نزدیک کنی.
چشمام گشاد شدن و با تعجب به شاهرخ نگاه کردم که اخماش توی هم بود و گفت: فقط در حد حرف نه بیشتر نه کمتر.
با گیجی گفتم: یعنی چی؟

شهیاد با نیشخند گفت: تو میدونستی که اون قبلا پلیس بوده درسته؟ و بخاطر عشقش یه اشتباه بزرگی انجام داد که خلا مقام شد.

 

با دیدن سکوتم فهمیدن که من این ماجرارو میدونستم و سرم و انداختم پایین. شاهرخ با صدای عصبی گفت: چرا بهم نگفتی؟

با بغض گفتم: میترسیدم بخاطر حرف من بکشیش.
یهو صداش بلند شد و داد زد: چی فکر کردی راجع به من؟ فکر کردی من یه قاتل زنجیره ایم؟ فکر کردی یه سنگم ام که میزنم هرکسی جلو روم بود و‌بکشم؟

با ترس و چشمای اشکی گفتم: نه نه..من که اولا ازت شناختی نداشتم میترسیدم بلایی سرش بیاد و من تا اخر عمر عذاب وجدان داشته باشم.

خیز برداشت سمتم که با ترس و جیغ عقب کشیدم که شهیاد با نگرانی گفت: داداش!
با غیض توی چشمام زل زد و باز سبزی نگاهش تیره تر از حد معمول شده بود: چرا باید برای اون حرومزاده نگران باشی آیسان؟ عذاب وجدان چی؟ مگه ازش متنفر نیستی؟ چرا باید برات فرق کنه زنده و مرده بودنش؟

با گریه صدام و بلند کردم: من احساساتم باتو فرق داره شاهرخ، من یه گنجشک ببینم که بالش شکسته تا سه روز نمیخوابم. یه سگ گرسنه ببینم توی خیابون از قیافش بغض میکنم، راضی به مرگ یه ادم باشم؟ یه ادم؟!

با خشم گفت: بخاطر همین احمق بازیاته که سرت بلا میاد. جلوی چشمت خیانت میکنن تو میزاری میری؟ تو باید نفسش و قطع میکردی تا فکر خیانت به سرش نزنه. حالا میگی ادم؟ کدوم ادم؟ من آدمی نمیبینم! اون حیوونم نیست چه برسه به ادم.

 

با بغض نگاهش کردم که رو به شهیاد با جدیت گفت: برو بیرون.
چشمام از ترس گرد شد و با التماس به شهیاد خیره شدم که با نگرانی گفت: خان داداش اروم باش من…

شاهرخ با تحکم گفت: برو شهیاد صدات میکنم مهسا رو هم ببر پایین.
شهیاد به ناچار نگاهی بهمون کرد و گفت: اذیتش نکن!

رفت از اتاق بیرون و من دلم از حمایت برادرانش گرم شد. با دلهره گفتم: چیشد؟
فکم و گرفت توی دستش و به چشمای لرزونم نگاه کرد و گفت: به دامون هنوز حس داری؟

با گیجی اخم کوچیکی کردم: چی میگی؟
_جوابمو بده. آیسان بهش احساس داری درسته؟
مکثی کردم که کم کم نگاهش سرد شد و کشید عقب. چنگی به موهاش زد و بلند شد که از اتاق بره بیرون که گفتم: نه گفتم بهت که اصلا دوستش ندارم.

برگشت سمتم و گفت: قسم بخور.
با کلافگی گفتم: من اونو دوست داشته باشم پیش تو بند میشم؟ کنار تو میخوابم؟ هوای تورو نفس میکشم؟

حرکت کرد سمتم و یهو دستشو دو طرف صورتم گذاشت و گفت: آیسان یه روزی بفهمم که به اون حروم زاده حس داشتی و نگفتی زنده زنده چالت میکنم.

دستمو گذاشتم پشت گردنش و هولش دادم سمت خودم و شروع کردم به بوسیدنش. متعجب شدنش و حس کردم و گاز کوچیکی از لباش گرفتم و کشیدم عقب.

خیره خیره نگاهم میکرد که گفتم: به یه مرد دیگه دل داده باشم میتونم تورو ببوسم؟

 

اب دهنشو قورت داد که سیبک گلوش تکون خورد و گفت: اگه بفهمم دلت پیش اون بود و منو میبوسیدی زندت نمیزارم.

چپ چپ نگاهش کردم گفتم: برو بابا.
خواستم پشت کنم بهش که کمرمو گرفت و چرخوند سمت خودش و گفت: ممکنه جز من کسی دیگه رو هم ببوسی؟

چشم غره ی غلیظی رفتم و گفتم: یکم خندیدم پررو شدیا!
بلند خندید و گفت: اولین کسی هستی که به من همچین حرفی میزنه!

با عشوه خندیدم و گفتم: همیشه اولین ها بهترینن بیبی.
لپم و کشید و بعد نفس عمیقی گفت: آیسان باید خودتو به دامون نزدیک کنی تا بارانا ازش دور بشه و ازونطرف من به بارانا نزذیک بشم و از زیر زبونش حرف بکشم ببینم اینا تا چه حد جلو رفتن تا کیش و ماتش کنم.

مکثی کردم و گفتم: شاهی؟! بارانا ادم درستی نیست.
_دامون هست؟
سرم و به معنای منفی تکون دادم: من میترسم ازش اگه بهم دست درازی کنه چی؟

نیشخندی زد و گفت: فکر کردی دست خالی میفرستمت؟ اولا اولا اولا من پشتتم انگشتش بهت بخوره دستاش و قطع میکنم و دوما، تو باید ورزش های رزمی یاد بگیری!

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان خان زاده/پارت بیستو چهار

اما وقتی از حالمو مشکلاتی که دارم بهش گفتم نا امیدانه گفت یه آزمایش برات …

31 نظر

  1. چه خوب میشه همیشه ابنطوری با نظم پارت گداری کنید

  2. ممنون.عالی بود

  3. سلام پارت ۲۳کی میزارید 😃

  4. همه چی اگه اینجوری خوب پش بره و این رمانم تموم بشه، خیلی خوبه. فصل سه هم بسازین دیگه قشنگ مارو باز درگیر کنید ممنون =)

  5. سلام من از کجا میتونم پارت ۱ و بخونم!!؟

  6. هرچقدر گشتم از پارت ۱۰ هست!!!

  7. ولی من همرو خوندم ب جز اینیکه تو سایت میزارن…از پارت اولم پیداس نمیکنم☹

  8. دوروز قشنگ پارت گذاشتینا، دوباره چند روز گذشت، شما یادتون رفت پارت بزارید؟!
    رمان خون هم که انگار فیلتر شده! هرچی میزنم نمیاره سایت رو.
    نظرم عوض شد، فصل سه نسازین اگه قراره همینجوری باشه! فقط تروخدا این رمانو به یه سر انجامی برسونید، فصل سه پیشکش!

  9. پارت بزارین خو

  10. باز که دیر کردین یه هفته شد 😐 دیگه بزارین پارت بعدی رو خیلی ممنون میشم🌷

  11. میشه لطفا پارت بعدی این رمان و رئیس کارمند مغرور رو تو شهر رمان بزارید؟
    من فقط این رمان آنلاین ها رو توی اینجا دنبال میکنم.
    ممنون میشم

  12. پارتو بزارید دیگع آه

  13. پارت بعدی چی شد علی آقا؟

  14. خواهشششششسششششششششششش میکنم پارت بعدیو بزارید 😒😞خسته شدم دیگه اه 😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😬😠😬😬😡😡😤😤😲😲😲

  15. ببخشید چرا سانسور داشت؟؟؟!!

  16. سلام من خیلی سایت هاروگشتم اما پارت بیست وچهارم رو پیدا نکردم میشه لطفاً اگه آدرس سایت رومیدونین بگین ممنون میشم

  17. پارت۹۷ به بعد هم میزارن؟

  18. سلام
    رمان استاد متجاوز من رو بصورت کامل از کجا میتونم گیر بیارم .میشه راهنماییم کنید

  19. سلام میشه ادرس کانال تلگرام رمانو بهم بگیییییدددددد خواهش میکنم

  20. سلام میشه ادرس کانال تلگرام بهم بگیییددددددد خواهش میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *