خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو دو

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو دو

 

لب گزیدم و‌گفتم: کی بهم یاد میده؟
خیره ی لبام شد و گفت: خودم!
سرم و دادم عقب که سفیدی گردنم عقل از سرش پروند. چرا میخواستم تحریکش کنم؟ خدای من حتی وقتی باهام فاصله هم داره از گرمای بدنش تحریک میشم.

فکش قفل شد و با چشمای قرمز از شهوت گفت: من هرشبمو با یه دختر صبح میکردم و از نظر رابطه ی جنسی سیراب بودم اما از وقتی تو اومدی جز رابطه با خودت فرصتش پیش نیومد با کسی باشم.

با نیشخند گفتم: میخوای باور کنم که چندماهه با دختری سکس نداشتی؟
چشمای خمار قرمزش رو به چشمام دوخت و گفت: میتونم امشب پونزده دست بکنمت تا بهت ثابت کنم این پایینیه خیلی وقته ازش کار کشیده نشده.

باشنیدن حرفش قلبم ریخت و تنم مور مور شد. اب دهنمو بزور قورت دادم و گفتم: شما مردا خیلی به اونجاتون اهمیت میدین.

خندید و گفت: تو به اونجات اهمیت نمیدی؟
چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: اهمیت میدادم که توی این سه سال آباد کرده بودم کل ایران و.

اخم کرد و‌گفت: چه غلطا!
چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: بی ادبی دیگه.
نگاهم خورد به خشتکش با دیدن برجستگیش چشمام گرد شد و سریع نگاهمو برداشتم که خندیدو گفت: دیدیش؟

با همون حالت گفتم:چیو؟
دوباره خنده ی مردونه ای کرد و جواب داد: همون لامصبی که چند وقته دختر ندیده.

 

سریع از خجالت سرخ شدم و گفتم: خیلی بی ادبی شاهی!
نگاهش نرم شد و خزید سمتم و کنارم دراز کشید و‌گفت: آیسان؟

با مکث گفتم: هوم؟
نگاهم کرد و گفت: یه چیز بگم؟
با خنده گفتم: شاهرخ معین برای حرف زدن از من اجازه میگیره؟

برگشت سمتم و گفت: نخیر برای حرف زدن اجازه نمیگیرم برای کردن اجازه میگیرم!
با گیجی گفتم: ها؟
یهو حمله کرد سمتم با ترس کشیدم عقب که دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و شروع کرد به بوسیدن.

دوباره دمای بدنم بالا رفت و بعد چند ثانیه توی شوک بودن دستمو دور گردنش حلقه کردم که خیمه زد روم و وحشیانه لبامو می بوسید.

گازی از لباش گرفتم که کشید عقب و با نفس نفس اوف ارومی گفت. با خماری نگاهم کرد و گفت: خیلی خوشمزه ای ایسان لعنت بهت دختر.

با عشوه خندیدم و گفتم: هزار بار گفتی شاهی!
پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و گفت: میخوام باهات بخوابم.
تنم از شدت شهوت توی صداش لرزید و ادامه داد: میخوام لباسات و درارم و جای جای تنت و‌بوسه بارون کنم.

چنگی به رو تختی زیرم زدم و با چشمایی بی قرار نگاهش کردم و گفت: میخوام روی شکم و رونتو‌ کبود کنم و روش نفس بکشم و زبونم و توی نافت فرو ببرم.

با ناله اسمش و صدا زدم که سرش و فرو برد توی گردنم و نفس عمیقی کشید و گفت: جونم؟

با صدای لرزونی گفتم: نکن!
با شهوت گاز کوچیکی از گردنم گرفت و گفت: چرا؟ دوست نداری؟

چنگی به بازوی مر‌دونش زدم و گفتم: نکن شاهرخ. اذیتم نکن.
لاله ی گوشم و به دندون گرفت و گفت: چرا؟ بهشتت نبض میزنه؟

نفس تندی گرفتم، عوضی چقدر خوب میتونست با حرفاش یه زنو تا مرز جنون ببره! ولی من نمیخواستم وابستش بشم، نه نباید این اتفاق بیافته!

خواستم بکشم عقب که نذاشت و محکم بغلم کرد و خیره شد توی چشمام و گفت: نمیتونم ازت دور شم برم، تو چشات چی داری که میریزیم بهم؟ نمیدونم چته که باز چته دلم؟

شوکه نگاه به چشمای خمار و چهره ی سرخش کردم که داشت این اهنگ و زمزمه میکرد. ضربان قلبم رفت بالا و محکم روی چشمم و بوسید که نفسم قطع شد.

داری با من چیکار میکنی لعنتی؟ صورتشو به سینم مالید که کمرم لرزید و نفسم و حبس کردم. با صدای مستاصل و شهوتی گفتم: شاهرخ نکن لعنتی! وابستم نکن، راه من و تو از هم جداست.

با چشمای تیله ای سبزش نگاهم کرد و گفت: اخرین باره! طاقت ندارم ایسان!
اخرین بار؟اره باشه فقط اینبار،چون خودمم دلم میخواد. چشمام و بستم و لباش و روی لبام حس کردم و خیسی زبونش روی لب و زبونم داغترم کرد.

دستش زیر تیشرتم رفت و اروم اروم روی شکمم حرکت داد و گذاشت روی سینم و نوکش و بین انگشتاش کشید که توی دهنش ناله ی ارومی کردم…

 

سرش و برد سمت گردنم و بوسه های ریز و داغ میزد و من هر لحظه حرارت بدنم بالاتر میرفت و‌اون جوری با دستاش بدنمو میکاوید که انگار داره یه موجود با ارزش و میپرسته.

بوسه های خیسش و برد سمت یقم و یهو دستشو گذاشت دو طرف یقم و با شدت کشید که صدای جر خوردنش بلند شد.

با حیرت گفتم: پارش کردی!
با شهوت و چشمای سرخش نگاهم کرد و گفت: صدای جر خوردنش یادت باشه، قراره این صدا از توهم بلند شه!

با نفس های تند فقط نگاهش کردم که سرش و‌ برد سمت سینه ی گردم و نوکشو به دهن گرفت. از شدت لذتی که دهن داغش داشت ناله ای کردم که شروع کرد به مکیدن، مثل بچه ی شیر خواره ی گرسنه به شدت به دهن میگرفت و زبونشو روش میکشید.

کمرم و پیچی دادم و چنگی به موهای پرپشت قهوه ای و لختش زدم. کمر باریکم و بین دستاش گرفت و سرش و عقب کشید از لبم گازی گرفتم و با چشمای خمار نگاهش کردم و‌برجستگی سفتش و به رونم مالید و گفت: وقتی اونجوری نگاهم میکنی حالم این میشه!

خنده پر از هوسی کردم و گفتم: پس ازین به بعد نگاهت نمیکنم شاهی!
دستشو انداخت دور ساپورتم و اروم کشید پایین که پاهای باریک سفید و شفافم نمایان شد.

نوک انگشتشو نوازش وار کشید روی پاهام که پوستم دون دون شد و به شورت گیپور بنفشم خیره شد، از تضاد قشنگی که بین شورت و بدنم افتاده بود منگ و میخ شده بود.

خم شد و بینیشو روی شورتم گذاشت و نفس عمیقی کشید رفت پایین تر و با فشرده شدن دهنش روی … ناله ی بلندی کردم..

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان پرنسس/پارت سیو نه

قلب بی قرارم از هیجان چنان پر ضرب در سینه ام می کوبد که فرصت …

6 نظر

  1. خیلی عالی بود
    پارت بعدی کی می زارید؟

  2. پارت بعدی رو کی میذارید؟

  3. پارت بعد؟؟

  4. لطفا تا حداقل دو روز دیگه پارت بعدیو بزارین هر هفت روز پارت گذاری کنید تا مردم ازتون راضی باشن

  5. پس پارت بعدی چیست آخه
    حداقل کانال تلگرامتونو معرفی کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *