خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/فصل دو پارت نوزده

رمان استاد من/فصل دو پارت نوزده

رفتیم توی حیاط و سمت پارکینگ ماشیناش و اشاره ای به پنج تا ماشینش کرد و‌گفت: کدوم؟!

_ماشین خودم‌کو؟
با سر اشاره ای به پارکینگ سرپوشیده ش که ته باغ بود زد و‌ لبخندی زدم و‌ نگاهی به پاترول دو در مشکیش کردم.

برگشتم سمتش و گفتم: پاترول!
ابروهاش بالا پرید و‌ لبخندی زد که چینی کنار چشمش افتاد و گفت: با پاترول بریم بیرون؟

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: چیه مگه؟ بریممم.
در ماشینش و باز کردم و بزور خودمو بالا کشیدم و سوار شدم. پنجره رو کشیدم پایین و از ارتفاعی که داشتیم خرذوق بودم.

سوار شد و با بوقی که زد در و باز کردن و رفتیم بیرون از خونه. از گشنگی داشتم میمردم و گفتم: اول بریم یه جا ساندویچ بخوریم.

برگشت سمتم و گفت: گرسنته؟
تند تند سر تکون دادم : هم گرسنمه هم دلم غذای فست فودی میخواد مردم انقد برنج خوردم.

ابروهاش بالا پریدن و گفت: نه که خیلی میخوری.
با حرص گفتم: منو میزاری میری تنهایی کوفتم از گلوم پایین نمیره تازشم درم قفل کردی و نمیزاری به مامانمم زنگ بزنم.

 

اروم گفت: نگران مادرت نباش.
با استرس برگشتم سمتش: چیزی شده؟ ازش خبر داری؟

ارنجشو گذاشت روی پنجره و دستاشو کشید روی لبش و گفت: نگرانش نباش فقط موقعش برسه میزارم بهش زنگ بزنی.

با بغض گفتم: موقعش کیه شاهرخ؟ ها؟
با شنیدن اسمش از دهنم برگشت نگاهی بهم کرد و بعد چند‌ثانیه به سختی نگاهش و ازم گرفت و‌گفت: زیاد دیر نیست.

لبم و‌پیچ دادم خواستم حرفی بزنم که گفت: رسیدیم پیاده شو.
با دیدن یه فست فودی لاکچری که طبقه دومش کافه بود چشمام برق زد. قبل اینکه پیاده بشیم دستم گذاشتم روی دستش و گفتم:
_ بهم قول بده زودتر میزاری برگردم پیش خانوادم.

با اخم گفت: قول نمیدم برگردی. ولی قول میدم بزارم زنگ بزنی و اونا بیان ببیننت.
با تعجب خواستم حرفی بزنم که از ماشین پیاده شد. یعنی چی نمیزارم برگردی؟ میخواست تا اخر عمر منو نگه داره؟

با سردرگمی پیاده شدم و رفتم سمتش که درو قفل کرد و‌گفت: بریم.
پشت سرش حرکت کردم که دستشو اورد عقب و‌تکونش داد. یعنی چی؟! یعنی دستشو بگیرم؟!

 

مکثی دستمو بردم جلو و اروم توی دستای گرم و‌مردونش گذاشتم. دستم و فشرد و اروم کشید سمت خودش که به جلو پرت شدم.

همپای هم راه افتادیم و در و هول داد و رفتیم تو که بوی سرد و تلخی اومد زیر مشامم و نفس عمیقی کشیدم چه فست فودی با کلاسی. تمام فضا با چوب کار شده بود.

میز و صندلی های چوبی سقف چوب و کف چوبی و تمام قاشق و چنگال هایی که روی میز ها مونده بود همشون چوبی بود.

دستشو گذاشت روی کمرم که سیخ ایستادم و‌بی توجه به حالتم گفت:کجا بشینیم؟
دورتا دور فضا رو‌نگاه کردم و اشاره ای به میزی که گوشه ترین نقطه ی سالن بود و روی دیوارش پر از گل و گیاه های رونده بود، کردم.

_بریم.
همراهش رفتم و نشستیم و به اطرافم نگاه کردم و‌گفتم:جای باحالیه.
سری تکون داد و گفت: با یکی قبل تو‌اومده بودم اینجا.

ابروهام بالا پریدن: کی؟
گوشی و‌سوئیچ ماشینشو از توی جیبش دراورد گذاشت روی میز و گفت: یکی.
با شیطنت گفتم: مذکر یا مونث؟

لبخند کجی زد و‌گفت: مونث.
لبخندم جمع شد و اهانی گفتم. مونث، همه قبل از من عاشق به مونثی بودن، شانس! اصلا چرا باید برام مهم باشه؟ ولی از حرص داشتم میمردم.

خواست چیزی بگه که گارسون اومد و‌گفت: سلام خوش امدید،چی میل دارید؟
با ذوق گفتم: برا من یه چیزبرگر پر پنیر و خیارشور لطفا.
شاهرخ نیمچه لبخندی زد و گفت: برای منم پیتزا قارچ و گوشت.

 

با شنیدن حرفش دهنم اب افتاد و بعد اینکه گارسون رفت چشمامو گرد کردم و مظلومانه گفتم: به منم پیتزا میدی؟

خواست بخنده که دستشو گذاشت دو طرف گونش و سرش و انداخت پایین و اروم با اون چشمای نافذش نگاهم کرد و گفت: منو‌نخندون بچه.

با هیجان گفتم: من پیتزا خیلی دوس دارم. من و مهرداد عاشق پیتزاییم، وای چقد دلم برای همشون تنگ شده.

با حسرت به یاد قدیم نفس عمیقی کشیدم که گفت: مهرداد دیگه کیه؟
با لبخند گفتم: پسرداییم. خیلی خوب و مهربونه. الان نزدیک یکساله حتی بهش زنگ هم نزدم.

با جدیت گفت: چرا بااون ازدواج نکردی؟
با تعجب گفتم: با کی؟
_پسرداییت.
با خنده گفتم: کی با برادرش ازدواج میکنه که من بکنم؟

سری تکون داد و‌گفت: عاشقش شدی؟
با گیجی گفتم: اون برادرم..
_ نه پسرداییت نه، شوهر سابقت و میگم.
با یاداوریش لبخند تلخی زدم: آدم عاشق متجاوزش نمیشه.

با ضرب سرشو اورد بالا و‌گفت: بهت تجاوز کرده بود؟
تند تند اب دهنمو قورت دادم تا اشکام سرازیر نشه. اروم سری تکون دادم که دستاش مشت شدن و اخماش به شدت توهم رفت.

 

دندوناش و‌ با غیض روی هم فشرد و گفت: بهت تجاوز کرد بعدم تو باهاش ازدواج کردی؟
با بغض از یاداوری تلخی های گذشتم: مجبور بودم.

رگ پیشونیش از شدت حرص ورم کرد و گفت: مجبور به چی؟ بدبختی؟ بهت تجاوز شده و تو بجای اینکه از حقت دفاع کنی شدی بازیچه ی دست اون لاشی؟

قطره اشکی از چشمم چکید: من فقط نوزده سالم بود.
کلافه دستی به گردنش کشید و دستاش و اورد جلوی صورتم و تکون داد و گفت: این پدر مادری که سنگشونو به سینه میزنی کجا بودن؟

لبم رو گزیدم و سرم انداختم پایین و با بدنه ی چوبی دستمال کاغذی ور رفتم و گفتم: پدرم آدم حساسیه چی بهش می..

با تشر پرید وسط حرفم که غذا رو اوردن و ساکت شد. با یاداوری گذشته های بدم و حرفای شاهرخ احساس حقارت شدیدی کردم و بغض اجازه نفس کشیدن هم بهم نمیداد.

گارسون نگاهی بهمون کرد و گفت: امری ندارید؟
شاهرخ یه چک پول پنجاهی از کیف پول چرم اصلش دراورد و به سمت پسر گرفت و گفت: نه اوکیه همه چی.

 

پسر چشماش برق زد و با شادی تشکر کرد و گفت: خیلی ممنونم اقا.
شاهرخ سری تکون داد که پسره با شعف رفت. دامون چی؟ سعی کرده بود کسی و شاد کنه؟ سرم از این سوالا و حرفا درد گرفته بود.

شاهرخ نگاهم کرد و ساندویچی که دورش با فویل پیچیده بودن و گرفت سمتم و گفت: بیا اینم ساندویچ پر از خیارشورت.

با بی میلی از دستش گرفتم که مچ دستمو گرفت‌ که باعث شد با مکثی نگاهش کنم، بالبخند کجی که همیشه جذابش میکرد گفت:
_ ادا در نیار با ولع بخور وگرنه میریم خونه باید سوپ بخوری.

نفس عمیقی کشیدم و سری تکون دادم که بلند شد و گفت: بلندشو بریم!
با تعجب گفتم: چی؟! نخوردیم که.
_اینطوری نه بریم همون سوپ بخور، هی ساندویچ پر خیارشور ساندویچ پر خیارشور میخواستی این بود؟

تک خنده ای کردم و گفتم: بشین باشه مث وحشیا میخورم.
نشست و با دیدن پیتزای تپل و پر از پنیرپیتزا و بوی خوش همبرگر همه چی یادم رفت و‌با لذت فویل و پاره کردم و با دیدن همبرگر تپل و پر از پنیر و خیارشور سس مخصوصش دهنم و اب انداخت.

 

با لذت گاز نسبتا بزرگی بهش زدم و با چشمای گرد شده از ذوق به شاهرخ که با لبخند معروفش نگاهم میکرد چشم دوختم.

اشاره ای به پیتزاش زدم:بخور!
بعدم سس سفید و گرفتم و ریختم روی لقمم و گاز دیگه ای زدم که مزه ی خیارشور رفت زیردهنم.

چند وقت بود اینجوری غذا نخورده بودم؟ بدون فکر به انتقام از دامون و توی یه فست فودی باکلاس؟
نفس عمیقی کشیدم و لقممو قورت دادم. ساندویچمو گرفتم سمتش و گفتم:بیا توهم یه گاز بزن!

که نگاهی به لبم کرد و گفت: پاک کن.
دستمال کاغذی برداشتم و دور لبمو پاک کردم و با نیش باز گفتم: حالت بهم خورد نه؟

مچ دستام و گرفت و کشید سمت خودش و ساندویچ توی دستم و گاز زد و من مبهوت صورتش که کنار دستام بود شدم اون و از پایین نگاهم کرد و مشغول جویدن شد و انگشت سسیمو به دهن گرفت و مکید.

انگار جریان برق ۲۲۰ ولتی از بدنم ردشده باشه، لرزیدم و اب دهنمو بزور قورت دادم. دون دون شدن پوست تنم و از شدت گرمای زبون و دهنش حس کردم.

 

بعد از مکی که زد اروم سرشو برد عقب و با لبخند مرموزی هایپ روی میز و برداشت و قلوپی ازش خورد و من با مکثی و گیجی کشیدم عقب.

اروم گفتم: دیگه نمیخوری؟
با چشمایی که برای اولین بار رنگ شیطنت گرفتن: دوست داری از دستات بخورم؟

صورتم داغ شد و‌گفتم: نه نه! هرجور راحتی.
بعدم گاز محکمی به ساندویچم زدم. بعد چند تا گاز دیگه نتونستم بخورم و یه نصفه برش از پیتزا خوردم، این چندوقته بخاطر نخوردن غذا اشتهام کم شده بود.

اونم کشید عقب و دستاشو توی هم قفل کرد و بهم خیره شد و گفت: چرا با دامون مونده بودی؟ چرا ازش جدا نشده بودی از همون اول؟‌

بعد چند ثانیه دور دهنمو پاک کردم و بعد از خوردن نوشابم گفتم: چون..چون بهش علاقه مند شدم.
اخم خفیفی کرد و‌گفت: گولت زد یعنی؟

پوزخندی زدم و به میز خیره شدم: فکر میکنم. جلوی من خیلی قربون صدقه می رفت و جوری رفتار میکرد که انگار دیوونه ی منه و من تا اون موقع با پسری در ارتباط نبودم.

ابروهاش بالا پریدن: دوست پسر نداشتی؟
سرمو به علامت منفی تکون دادم که با تعجب دو طرف گوشه ی لبش و داد پایین و شونه ای بالا انداخت.

با جدیت گفت: سرتو بلند کن.
اروم سرمو بالا اوردم و‌نگاهش کردم که ادامه داد: یه سوال میپرسم ازت رک و راست و از ته ته دلت جوابمو بده.

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان خان زاده/فصل دو پارت پانزده

  اهورا سرش توی گوشیش بود و داشت یه چیزایی رو چک می کرد شروع …

22 نظر

  1. این پارت خیلی خوب بود 😍😍 ممنون از نویسنده . اگه میشه زود تر پارت بذارید . پارت گذاری خیلی دیر به دیر انجام میشه

  2. پارت خوب بود ولی خیلی کوتاه تر از قبلی بود انگار
    ابطه این دوتا رو خراب نکنید یکم:/

  3. پس پارت جدید چی شد؟؟؟

  4. زمان پارت گذاری این رمان در سایتتون چه جوریه

  5. پارت جدید دقیقا اعلام کنین کی میزارین؟
    خواهش میکنم

  6. میشه تایم دقیق پارت گذاریهاتونو مشخص کنید و سر همون تایم بذارید که ما هی نخوایم سایتو چک کنیم؟ و اینکه اگه پیج اینستا داشته باشین خیلی بهتره🙏🏻لطفا تشریف بیارین اینستا اینطوری مخاطبهاتون راحتترن

  7. دوباره رفتین تا یک ماه دیگه

  8. پس چی شد؟حداقل جوابمونو بدین

  9. چرااااا کامنتا منو تایید نمیکننییییبیی
    باو خو. حقیقتن ن درست درمون پارت گذاری میکنی
    کامنتارو میبینی جواب نمیدی
    سالی ماهی یبار پارت گذاری میکنی

  10. چرا جواب نمیدین؟؟

  11. پس چرا پادت بعدی را نمی ذارید ؟؟

  12. چون برنامه ریزی درستی ندارن به خاطر همین نمیتونن پارت هارو به موقع بزارن

    • موافقم اصلا مشخص نیست کی پارت گذاری میشه. وقتی پارت بعدی گذاشته میشه من تازه باید این پارت هم بخونم تا یادم بیاد چه اتفاقی افتاده بعد برم سراغ پارت بعدی چون پارت گذاری خیلیییی دیر به دیر انجام میشه . کاش حداقل زمان پارت گذاری را اعلام می کردند تا اینقدر منتظر پارت بعدی نمونیم 😐😐

      • دقیقا کاملا موافقم!!
        منم باید پارت قبل رو بخونم تا این پارت یکم مبهم دستم بیاد.
        برنامه ریزی درست که نباشه همینه
        من نمیدونم کجا دیگه این رمان ها رو میزاره اگرنه از اونجا میخوندم یا اگه معتادش نشده بودم اصلا نمی خوندم!!!

  13. راس میگن دیگه رسیدگی کنین لطفا

  14. دیگه پارت جدید نمیزارین؟

  15. چرا پارت نمیزاری؟

    اصلا رو حرف خودتونم نیستین

  16. ای بابا،چرا پارت نمیزارین

  17. سه هفته است از پارتی که گذاشتید رد شده . پس چرا پارت بعدی را نمی ذارید ؟

  18. اقای اقاپور خیلی حال میده مردم معتل خودت کنی نه؟؟؟

  19. پارت گذاریتون افتضاحه یعنی از افتضاحم بدتر من ک ی جای دیگه رو پیدا کردم همین رمانو میذاره دیگه نیازی نیست سه هفته منت شما رو بکشم ولی واقعا مردم رو مسخره کردین چطوره بقیه سایت ها هیچ وقت ب مشکل بر نمیخورن؟ هه سر بچه گول میمالین ؟؟؟

  20. بزارید پارتو دیگه، فقط بلدید نظرای ما رو بخونید و اجازه بدید اینجا گذاشته بشه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *