خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/فصل دو پارت هفده

رمان استاد من/فصل دو پارت هفده

 

اومد سمتم و محکم فکمو‌گرفت توی دستم و‌گفت: خفه شو زن دامون، تا دهنت گشادت و باز نکنی و حرف نزنی بدتر ازینا بهت میگم.

محکم زدم زیردستش و گفتم: غلط میکنی.
اخم غلیظی کرد و با جدیت گفت: چی زر زدی؟

با لجبازی گفتم: همین که شنیدی.
یه تای ابروش با تهدید رفت بالا و گفت: یه بار دیگه بگو.

بلند داد زدم: غل…
با سیلی محکمی که به صورتم خورد پرت شدم روی تخت و بغض به گلوم چنگ زد.
محکم بازومو گرفت و‌ کشید سمت خودش و گفت: با من دهن به دهن نکن، فهمیدی پاپتی؟

لبام میلرزید، پاپتی. من پاپتی ام؟اره اگه نبودم خیانت نمیدیدم.
سریع دستمو کشید و بلندم کرد و بی توجه به چشمای اشکیم گفت:
– وسایلت و بعدا بگیر بیا‌ برو توی اتاقم لباس و بپوش.

با غیض گفتم: لباس چیه؟ مردک چرا از اوضاع سواستفاده میکنی؟ شک داری برو تحقیق کن ببین داستان چیه، میخوای از بدنم استفاده کنی به بهونه ی چی؟ به بهونه ی اینکه نگفتم شوهرم کی بوده؟

با لبخند بدجنسی گفت: من سواستفاده نمیکنم، من استفاده میکنم ازت عزیزم. بعدم من هرکاری میخوام میکنم کی میخواد جلومو بگیره؟

 

با حرص و صدای لرزون داد زدم: فکر کردی چخبره؟ چون پول داری هرغلطی دلت خواست میتونی انجام بدی؟

با لحن حرص دراری گفت: اره بنظرت نمیتونم؟ میتونم خیلی خوبم میتونم. هیچکسم نمیتونه جلوی منو بگیره.

با نفرت گفتم: من نمیزارم.
بلند زد زیرخنده و‌گفت: تو نمیزاری؟ نزار!
محکم لباشو‌گذاشت روی لبام و‌شروع کرد به بوسیدن با غیض سرمو تکون میدادم تا نتونه کاری انجام بده ولی اون زورش از من بیشتر بود و وحشیانه لبامو میخورد و من سعی میکردم که باکارش سست نشم.

بعد چند دقیقه نفسش بند اومد و کشید عقب و با لجبازی گفت: حالا گفتی کی میخواد جلوی منو‌بگیره؟

با خشم نگاهش کردم که با پوزخند کشید عقب و‌گفت: رفتی توی اتاقم لباس خواب و‌بپوش و‌منتظرم بمون. زودبرمیگردم.

از اتاق رفت بیرون و من با عصبانیت رفتم سمت در و بستمش. با غیض فحش آب داری بهش دادم و مشتم و‌کوبیدم به در.

عوضی فقط قصدش این بود اذیتم کنه، من سری قبل خودم خواستم باهاش باشم ولی اگه نخوام نمیزارم بهم نزدیک بشه زهرمارش میکنم.

 

برای اینکه بهونه دستش ندم یسری وسایلم ضروریمو برداشتم ورفتم سمت اتاقش و با دیدن لباس خوابی که روی تختش افتاده چشم از حرص و تعجب گشاد شد.

کلا با بند تشکیل شده بود، بادوتا شصت و اشارم بلندش کردم . دور سینش با بند قرمز رنگی دایره تشکیل داده بودن که سینه ها ازون دایره میومد بیرون و پایین قسمت حساس یه مثلث و با یه تک بند که برای وسط باسن بود به پشت کمر وصل میشد، شبیه تارعنکبوت بود بیشتر تا لباس.

با غیض پرتش کردم کنار و یکی از گشاد ترین شلوارای گل گلیمو‌پوشیدم و رفتم توی کشوش تاپ خودشو پوشیدم، خودمو توی ایینه نگاه کردم.

شبیه دست فروشا شده بودم. توی تاپش ده نفر جا میشدن و شلوارشم که بلند و گشاد با لبخند مرموزی خودمو پرت کردم روی تخت و گوشیمو گرفتم شروع کردم به بازی کردن.

در باز شد و‌ شاهرخ اومد تو‌و با دیدن من که بااون وضع داغون روی تخت نشسته بودم سرجاش ثابت موند، زیرچشمی نگاهش میکردم که با اخم گفت: این چه لباسیه؟

با لحن حرص دراری گفتم: من راضیم.
با پوزخند گفت: مگه نظر تو هم مهمه؟
با حرص نگاهش کردم که گفت: درش بیار اونو بپوش.

با نیشخندجواب دادم: اگه میخواستم بپوشم همون اول میپوشیدم.
اومد جلو و باخشم بازومو گرفت و گفت: داری گوه خودتو میخوری دختره ی دوزاری فکر کردی برا من کاری داره اینارو تو تنت جر بدم اونا رو تنت کنم؟

 

با عصبانیت زدم زیر دستش و‌گفتم: دست به من نزن.
فکمو گرفت توی دستش و وحشیانه لباشو گذاشت روی لبام و شروع کرد به بوسیدن و گاز زدن. تقلا میکردم که ولم کنه با دستم محکم میزدم روی بازوش.

پاهامو زیرش تکون‌میدادم تا ولم کنه، فکمو قفل کرده بود و نمیزاشت تکون بخورم.

کشید عقب و با نفس نفس گفت: جفتک نپرون.
با بغض گفتم: بهم دست نزن شاهرخ اذیتم نکن.

نیشخندی زد و‌گفت: جفتک نپرون آیسان اذیتت نمیکنم.

دوتا دستمو گذاشت بالا سرم و محکم با یه دستش نگه داشت و پاهاشو از دو طرف قفل پاهام کرد و دوباره شروع کرد به بوسیدن لبام.

احساس ناامنی میکردم، دوباره تجاوز؟ تپش قلب گرفتم. وحشیانه لبامو به دهن میگرفت و گازای ریز میگرفت طوریکه لبام بی حس شد.

یعنی واقعا میخواست بهم دست درازی کنه؟ نه نمیتونست اینکارو کنه! باحس دستاش روی سینم نفسم رفت. نه نه!

 

اشکام شروع کردن به خیس کردن صورتم، خدای من دیگه نمیتونم زندگی کنم. بازم تجاوز؟ خدایا نه!

با نفس نفس کشید عقب و رفت سمت گردنم و با خماری میلیسید و میخورد اما من مغزم قفل شده بود. قفل شده بود توی گذشته.

چهره ی دامون جلوی چشمم نقش بست. حالااون‌کجا بود‌ که ببینه جز خودش یکی دیگه بدنمو تصاحب کرده.

با بغض گفتم: شاهرخ نابودم نکن.
مکثشو توی بوسیدن حس کردم و گفتم: من طاقت دوباره ی تجاوز و ندارم من خودمو‌میکشم شاهرخ.

سرشو بلند کرد و با چشمای قرمزش زل زد بهم: هر خیانتی تاوانی داره، میدونستی؟

با صدای لرزون گفتم:‌من به تو خیانت نکردم.
با نیشخند گفت: وقتی توی خونه ی منی و بهم دروغ میگی یعنی خیانت.

با بغض گفتم: تو نمیزاری من حرف بزنم. درک نمیکنی.
دوباره چشماش بی رحم شد و گفت: بگو با اون پسره ی الدنگ چیکار میخواستی بکنی؟

با کلافگی گفتم: من ازون متنفرم شاهرخ حتی باهاش حرفم نمیزنم.
_چرنده.
دوباره شروع کرد به بوسیدن و خوردن گردنم و بعد چند ثانیه بلند شد و گفت: حسم و پروندی نفهم.

 

با بغض نگاهش کردم که با کلافگی بلند شد و با نفرت گفت: من متنفرم ازینکه یکی بخواد دورم بزنه، یکی خر فرضم کنه.

با بغض جواب دادم: من کاری باهات نداشتم و ندارم بزار برگردم پیش خانوادم.
نیشخندی زد و‌گفت:هیش! پیش من بمونی بهتره.

_توروخدا بزار برگردم من به هیچکس هیچی درباره ی اینجا نمیگم بزار برگردم.
شاهرخ ابروهاش رفتن بالا و‌گفت:
_فکر کردی با بچه طرفی؟

نفس عمیقی کشیدم و گفتم: میخوای باهام چیکار کنی؟
پوزخندی زد و به چشمام خیره شد و‌گفت: میبینی خودت.

با بغض گفتم: شاهرخ اون بهم خیانت کرد ازش جدا ش..
با عصبانیت گفت: برام مهم نیست چرا جدا شدی یا اصن نشدی! فقط بگو چرا جفتتون باهم اومدین توی این باند؟

با کلافگی و عاجز گفتم: بزار از اولش برات بگم اینطوری نمیفهمی.
چونم و‌محکم گرفت توی دستش و گفت: من نفهمم! ولی یه کار میکنم تو بفهمی با کی طرفی دختره ی خراب.

با عصبانیت داد زدم: خراب مادرته بی ناموس.
چشماش از خشم گشاد شدن و مشت محکمی به صورتم زد که جیغم بلند شد.

موهامو وحشیانه کشید و کشیده های محکی به صورتم میزد و من به شدت تقلا میکردم تا از دستش در برم.

 

تو هوا مشت میپروندم تا یکیش بخوره به این لاشی و ازم دورش کنه تا ولم کنه، ضربه هاش درد داشت؛ خیلی درد داشت.

عربده زد: چی زر زدی؟ فکر کردی دو خط بهت خندیدم ادم شدی پدرسگ؟ تا دو روز پیش زبونت و نمیتونسی بچرخونی، یه لال بدبخت بیشتر نبودی. حالا برای من شاخ شدی؟؟

با جیغ گفتم: عوضی فقط زورت به من میرسه؟ ولم کن کثافت ولم کن. کمککککک!!! یکی کمک کنهههه.

بلند خندید و گفت: فکر کردی تا من نخوام کسی میاد بالا؟ میدونی چندتا جنازه ی دختر تو این اتاق بودن و اینا جرئت نداشتن بیان بالا؟

با وحشت گفتم: جنازه؟!
با چشمای سبز تیرش که پر از خشم بود: آره جنازه.
اب دهنمو بزور قورت دادم: قاتل، جانی.

لبخند ترسناکی زد و‌گفت: اونا خوب بهم حال ندادن حقشون بود بمیرن، راحت بمیرن، ولی تو….

یهو دستمو پیچوند که از درد و تیری که کشید از ته دل جیغ زدم و اون ادامه داد: توی عوضی سعی کردی دورم بزنی، تو لیاقت مردنم نداری. باید ذره ذره زجر بکشی تا حرف بزنی. تااون جوجه فکلی بدونه تو زیر دست من داری جون میدی.

 

با نفس نفس از درد گفتم: درد داره نکن عوضی، بی رحم نباشش!
تک خنده ی پر از تمسخری کرد و‌گفت: رحم؟! بهت رحم کردم که اینطوری دورم زدی.

با جیغ و عصبانیت و درد گفتم: اخه لعنتی مگه من چیکارت کردم؟ چه بلایی سرت اوردم؟ هان؟

محکم‌موهامو‌ول کرد و گفت: من الکی به اینجایی که هستم نرسیدم، گفتم که کسایی که خر فرضم کنن نابود میشن نگفتم؟

از بی منطقی و نفهم بودنش به جنون رسیدم و با جیغ جیغ و حرص گفتم: من کجا خر فرضت کردم؟ چیکارت کردم که انقدر عقده ای بازی در میاری؟من فقط نگفتم اون شوهر قبلیم بود چون نمیخواستم دیدگاهت نسبت بهم عوض بشه.

بلند زد زیر خنده و‌گفت: ده بار جلوی من باهاش سلام علیک کردی یکی به زبون نیاوردی که شوهرته، اونوقت بخاطر من بود؟

بی توجه بهش دستی به سر و صورتم که درد میکرد کشیدم و پشت کردم بهش و پتو رو کشیدم روی سرم.

با حرص پتو رو کشید پایین و‌گفت: دارم زر میزنم.
با خشم گفتم: بزن، من به زر زرات گوش نمیدم.
با غیض بازوهامو‌ کشید سمت خودش و گفت: من اینطوری نمیتونم حرف بزنم.

 

با حرص گفتم: به درک که نمیتونی حرف بزنی،دست از سرم بردار. من هیچی نمیدونم ولم کن انقدر بزن تا خالی شی دیگه حوصله حرف تکراری خودمو هم ندارم.

منو برگردوند سمت خودش و گفت: اشکال نداره حرف نزن. انقد زجرت میدم تا زبون باز کنی.

چشم غره ای رفتم و‌گفتم: اصلا منو ببند به میخ و به بدنم چکش بزن من وقتی کاری نکردم و نقشه ای نداشتم چی دارم که بهت بگم؟!

با نیشخند گفت:باشه اشکال نداره میرم سراغ همسر سابقت شاید اون حرف اومد.

بی توجه رفتم زیرپتو که یهو پتو از سرم کشیده شد و گفت: بلندشو ببینم دوست ندارم روی تختم بخوابی ارزشت کمتر ازین حرفاست پاشو گمشو پایین.

از تحقیرش دستام مشت شدن و سعی کردم بغضمو قورت بدم و چیزی نگفتم و رفتم سمت کاناپه که با بدجنسی گفت: روی زمین!

با غیض گفتم: سگات یه الونک دارن برای خواب من روی زمین بخوابم؟

با نیشخندی گفت: ادمای دروغگو از سگ کمترن!
با حرص چشامو روی هم فشردم و سعی کردم ارامش خودمو حفظ کنم.

یهو دیدم گفت: از فردا خدمتکار شخصی من میشی،حق نداری از اتاق بیرون بری فقط در حد غذا خوردن. صبحا ساعت ۸ حموم و برام اماده میکنی، اتاقمو مرتب میکنی. سمت وسایلام هم نمیری.

 

دندون غروچه ای کردم و گفتم: حداقل گوشیمو بده من اینجا حوصلم سر میره.

بی توجه پشت بهم خوابید دوست داشتم یه مشت بزنم تو سرش تا از زمین محو شه مردک بی منطق احمق. حداقل بزاره برم اتاق خودم.

نگاهی به پارکت های قهوه ای کف اتاقش انداختم. چجوری روی این میخوابیدم؟ چشامو دور اتاق گردوندم اروم رفتم کوسن کاناپه و تنپوش حمومش که اندازه قدم بود و گرفتم و رفتم زیر تخت چسبیده به تخت دراز کشیدم.

زیرم سفت بود و استخونام درد گرفته بودن ولی من التماس نمیکردم. این اتفاق دوبار برام تکرار شده بود. یه بار با دامون، یه بارم الان. مهم نیست یه روزی سختی های منم تموم میشه.

***

با حرص داشتم حمومو اماده میکردم تا جناب شاهزاده وارد بشن. اه مزخرف مغرور زورگو.

خم شدم دستی به اب توی وان زدم دیدم مناسبه براش. خواستم برم عقب که یهو فشار دستی روی سرم با شدت منو توی وان فرو برد.

با ترس نفسم حبس کردم و شروع کردم به تقلا کردن ولی اون سرم و بیشتر فشار میداد. یهو با فشار سرمو اورد بیرون و با چشمای سبز وحشیش نگاهم کرد و گفت:
– چیزی یادت نیومد؟

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان پرنسس/پارت سیو پنج

با شنیدن صدایی نامفهوم در نیمه باز اتاق شاهین را هُل می دهم و از …

29 نظر

  1. بعد سه هفته همین؟؟ا

  2. وای تروخدا پارت ها رو زودتر بزارید بقیه سایت ها جلو ترن
    ما قلبمون اومد تو دهنمون لطفا پارت ها رو زودتر بزارید

  3. چراااااا پارت جدیدو نمیزاریییییننننننننن

  4. سلام.چرا رمان پارت گذاری نمیشه؟؟؟؟/

  5. واقعا چرا پارت جدیدو نمیزارین اه

  6. ینی چی که هر وقت دلت بخواد پارت میزاری.مگه ما مسخره دست توعیم.اون دفعه بعد صد روز اومدی یه پارت گذاشتی و رفتی به امون خدا.مگه زعفرونه که اینجوری میکنی؟😒

    • بله خیلی دیر به دیر پارت گذاری میشه . اگه واقعا می خواهید همیشه اینجوری پارت گذاری کنید بگید تا من نخونم دیگه . بعد دو هفته تازه باید هم پارت قبلی را بخونی تا یادت بیاد هم پارت جدیدو

      • ها والا کشتن ما رو حداقل جواب بدین چند وقت چند وقت پارت گذاری میشه تا ما همون قدر انتظار بکشیم نه اینکه بلاتکلیف بمونیم

  7. سلام.واقعا که.حداقل روز گذاشتن پارت رو اعلام کنید.اینجوری آدم سر در گم میشه

  8. ای بابا.حداقل بگیدچه روز و ساعتی پارت گذاری هست.وقت ماهم با ارزشه…

  9. چرا تو تلگرام نمیخونید روزی دوتا پارت میزاره نمیخواد منتظر این باشید

  10. آقای علی پور یا هرکس دیگه ای ک این رمان رو مینویسه یا منتشر میکنه. فکر نمیکنین نحوه پارت گذاریتون بیش از حد افتضاحه؟ به چه حقی انقدر مخاطبینتون رو منتطر و الاف میکنین؟ مگه طلاست ک انقد اذیتمون میکنین برا قرار دادن ی پارت بیست حطی؟ واقعا ک چرا باید انقد انتظار بکشیم؟ چی پیش خودتون فکر میکنین واقعا؟ برا خودم‌متاسفم ک از پنج شنبه ک شروع میشه هزار بار میام تو سایتتون و خبری از رمان نیستش ماهم آدمیم خداروخوش نمیاد انقد آزارمون بدین

  11. چرا پارت بعدی پارت گذاری نمیشه؟

  12. ای کاش این بی نظمی رو کنار میزاشتین و یک روز رو مشخص میکردین که پارت گذاری میکنین که ما اینقدر چشم انتظار نباشیم و هر روز و هر دقیقه نمیومدیم سایت رو چک کنیم
    واقعا یه روز رو مشخص کنین که ما حیران نبشیم

  13. خیلی خودخواهین.حداقل زمان پارت گذاریتون رو مشخص کنید اگه این مار رو نمی کنید بگین ،تا دیگه سراغ رمانتون نیایم

  14. یعنی چی الان دوهفته هست که پارت نذاشتی 😡😡😡یعنی چی خیلی پارت میزاری

  15. آخه ینی چی این سایت دروپیکر نداره هیچ کس نیس جواب مارو بده هیچ کس نیس رسیدگی کنه هیچ کس نیس ی پارت بده دستمون واقعا شورشو دراوردین برا خودم متاسفم ک مخاطبتونم

    • سیستممون قطع شده بود حتی دسترسی به تایید کامنتا هم از دستمون خارج شده بود

  16. چرااینقدربی نظم من توکانال اصلی نویسندم هرروزصبح یایه روزدرمیان پارت میزاره خیلی جلوتره چرامیزارین دوهفته بعد آخه

  17. واقا خيلي دير پارت مي زارين ادم خسته ميشه انقدر منتظرميمونه لطفا زمان دقيقي براي پارت گذاري مشخص كنيد

  18. چرا پارت جدید و نمی زارید چند روز یکبار پارت گذاری دارید
    لطفا زود تر پارت جدید رو بزارید
    ممنونم

  19. الان نزدیک دوهفتس هی میام چک می کنم پارت جدید اومده یا نه ):

  20. سلام چراپارت نمیذارین الان دوهفته گذشته دفه قبل معذرت خاستین که به روال قبل پارت میذارین ولی کوش الان دوهفتس

  21. آقای علی پور شما ک کامنت هارو تایید نمیکنین ولی میخوام بگم. واقعا بی در و پیکر ترین سایتی ک دیدم سایت شماست فکر کردین ما نمیدونیم پارت نمیدین ک مجبور شیم تو سایت رمان خون اشتراک بخریم؟ هه واقعا متاسفم براتون ک اندازه ی پیش برا مخاطبین تون احترام قائل نیستین. یه ماهه پارت نذاشتین و این تاسف باره بالاخره ک این رمان کامل میشه و بیرون میاد ولی ما یادمون نمیره بخاطر پول و اشتراک و این مزخرفات چه بلایی سر ما میارین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *