خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من/پارت سیو یک

رمان استاد من/پارت سیو یک

ا

با گریه گفتم: شهرم خونم پیش پدر و مادرم تا از دست تهمتای تو راحت بشم.

بعدم زدم زیر دستش و با سرعت رفتم که دوباره دستمو محکم گرفت :
_حق نداری جایی بری مگه کشکه؟

خدمتکارا اومدن بیرون و شهیاد رو پله ها ایستاده بود و همه به ما نگاه میکردن. با اشک و عصبانیت جواب دادم:
_حق من و تو تعیین نمیکنی شاهرخ. من نسبت به تو تعهدی ندارم.

بلند تو چشمام زل زد:
_تو زن منی ایسان یادت که نرفته؟
با پوزخند تلخی جواب دادم:
_حرفت چندتا آیه ست؟ من راضی نیستم الان باطل شد.

پشت دستی به دهنم زد که هین خدمتکارا و اعتراض شهیاد بلند شد و من دستمو با بغض گرفتم جلوی دهنم.

غرید:
_خفه شو. غلط میکنی راضی نیستی! اسمم روته آیسان زر زر الکی نکن.

با جیغ و گریه جوابشو دادم:
_چه تعهدی بهت دارم که وایسم و به تهمتات گوش کنم؟ مگه وجود یه آیه باعث میشه تو بهم تهمت بزنی؟ اصلا پدرمی؟ برادرمی؟چیمی؟

به جنون رسید و شونه هامو توی دستش گرفت و محکم تکون داد و عربده زد:
_عاشقتم، میفهمی؟ نه پدرتم نه برادرت من عشقتم فهمیدی؟ عشقت.

با حیرت نگاهش کردم، چی گفت؟ عا..عاشقمه؟ یعنی الان ابرار علاقه کرد؟ ضربان قلبم رفت هوا و روبروی هم من با تعجب و چشمای اشکی و اون بااخم غلیظ بهم خیره بودیم.

با حیرت نگاهش کردم که با همون اخمش و فک چفت شدش غرید:
_برگرد تو اتاق.

با گیجی و بغض دو قدم عقب رفتم که انگار تحملش تموم‌شد و یه دستشو انداخت دور پام و یه دستش و انداخت پشت کمرم و بلندم کرد که جیغی کشیدم.

با افتادنم روی دوشش و قرار گرفتن دستش روی کمرم با ترس داد زدم:
_شاهرخ داری چیکار میکنی لعنتی؟ بزارم زمین وای توروخدا نکن میترسم.

بی توجه رفت سمت پله ها و من سریع به لباس شهیاد چنگ زدم تا مانع رفتنش بشم و شاهرخ باتحکم گفت:
_دستشو بنداز شهیاد.

شهیاد با خنده نگاهم کرد: چشم خان داداش.
دستمو بزور ازاد کرد و بعدم برای بای ای کرد که از حرص فحشی بهش دادم و اون بلند خندید.

از خجالت نمیتونستم به خدمتکارا نگاه کنم معلوم نبود الان چیا میگن پشتم پس سعی کردم دهنمو ببندم تا بیشتر ابروریزی نشه.

با عصبانیت اویزون بودم و دیدم در و باز کرد و رفت تو اتاق بعدم با لگد بست.
پرتم کرد روی تخت که بخاطر فنرش پریدم و دوباره افتادم روش.

با حرص داد زدم: هوو چته وحشی؟
با عصبانیت تو صورتم داد زد: تو غلط میکنی حرف از رفتن میزنی.

منم داد زدم: توهم غلط میکنی سر من داد میزنی!
محکم فکمو گرفت:
_زنمی میتونم داد میزنم سرت حرفیه؟

سعی کردم دستشو تکون بدم و با چشمای تیز نگاهش کردم:
_غلط کردی زنم زنم نکن شاهرخ من خودم دفاع بلدم میزنم لهت میکنم.

اخم داشت ولی چشماش خندیدن:
_ یکبار دیگه حرف از رفتن بزن دمار از روزگارت در میارم.

با چشمایی براق بهش خیره شدم:
_چیکارمی؟
غرید: تو سالن نشنیدی چی گفتم؟

با پررویی از قصد گفتم: نه نشنیدم. جواب قانع کننده بهم ندادی.

هولم داد که خوردم به تاج تخت و خم شد روم:
_جواب قانع کننده تر از اونی که گفتم؟

_چی گفتی مگه؟
با عصبانیت و کلافگی گفت: نشنیدی چی گفتم بهت؟

با لجبازی جواب دادم: نچ!
خم شد توی صورتم و‌ لباشو چسبوند به گونم و گفت: گفتم عاشقتم. عاشق، دل بستم بهت، حالا خیالت راحت شد؟

خیره شدم به چشمای سبزش و بغض کردم: نه راحت نشد بزار برم.
با حالت عصبی داد زد:
_کجا بری؟ کجا؟ ها؟ نمیفهمی؟ میگم عاشقتم.

با عجز نگاهش کردم که شوکه نگاهم کرد:
_ت..تو دوسم نداری نه؟
با تعجب گفتم: چی؟

عقب رفت و نیشخند تلخی زد: تو بهم حسی نداری تو دلت جای دیگست تو…تو
بی طاقت دستامو دور گردنش حلقه کردم و لبامو به لباش چسبوندم و با ولع بوسیدمش.

کم کم دستاش دور کمرم حلقه شد و با لذت لبامو به دهن گرفت و همراهیم کرد با عشقی وصف نشدنی لباشو میبوسیدم.

بعد از بوسه ی طولانی که از هم گرفتیم کشیدم عقب و اون پیشونیش و به پیشونیم چسبوند:
_دوسم داری؟

از قصد جوابشو ندادم و نوک بینیش و بوسیدم که با زجر چشماشو رو هم فشرد:
_آیسان عذابم نده! دوسم داری یا نه؟

لبخند ملایمی زدم و لبش و گاز ریزی گرفتم که محکم گردنمو‌بوسید:
_میخوای زنده زنده منو بکشی؟

از شنیدن این حرفش تنم لرزید وبا ترس گفتم: هیس از نبودنت نگو شاهرخ.
با عشق نگاهم کرد و دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم.

_شاهرخم؟
نفس عمیقی از لذت کشید:
_جونم؟ جونم؟
زیر گوشش زمزمه کردم:
_ عشقم؟

تنش لرزید و گوشش و چسبوند به لبم:
_جون دلم؟
بوسه ای رو لاله ی گوشش زدم:
_دوست دارم.

نفس عمیقی کشید و‌با صدای لرزون گفت: چی؟
ریز خندیدم: دوست دارم خوب.

_بازم بگو!
با عشوه گفتم: بگم عاشقتم؟
محکم بغلم کرد و منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و با عشق بهش چسبیدم.

بهترین لحظه ی زندگیم بود، امنیت، عشق، محبت همه چیز توی این لحظه خلاصه شده بود. بدون هیچ هوس و شهوتی فقط توی هم داشتیم حل میشدیم.

بعد از بوسه ی طولانی که از هم گرفتیم کشیدم عقب و اون پیشونیش و به پیشونیم چسبوند:
_دوسم داری؟

از قصد جوابشو ندادم و نوک بینیش و بوسیدم که با زجر چشماشو رو هم فشرد:
_آیسان عذابم نده! دوسم داری یا نه؟

لبخند ملایمی زدم و لبش و گاز ریزی گرفتم که محکم گردنمو‌بوسید:
_میخوای زنده زنده منو بکشی؟

از شنیدن این حرفش تنم لرزید وبا ترس گفتم: هیس از نبودنت نگو شاهرخ.
با عشق نگاهم کرد و دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم.

_شاهرخم؟
نفس عمیقی از لذت کشید:
_جونم؟ جونم؟
زیر گوشش زمزمه کردم:
_ عشقم؟

تنش لرزید و گوشش و چسبوند به لبم:
_جون دلم؟
بوسه ای رو لاله ی گوشش زدم:
_دوست دارم.

نفس عمیقی کشید و‌با صدای لرزون گفت: چی؟
ریز خندیدم: دوست دارم خوب.

_بازم بگو!
با عشوه گفتم: بگم عاشقتم؟
محکم بغلم کرد و منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و با عشق بهش چسبیدم.

بهترین لحظه ی زندگیم بود، امنیت، عشق، محبت همه چیز توی این لحظه خلاصه شده بود. بدون هیچ هوس و شهوتی فقط توی هم داشتیم حل میشدیم.

درباره‌ی ali aghapoor

همچنین ببینید

رمان پرنسس/پارت هشتاد

انگار بعد از مدتها بالاخره آن روی واقعی محمد را می بینم. از یادآوری سوتی …

47 نظر

  1. اولین بارمه رمان انلاین میخونم و الان خیلی درموندم
    این شکلی حداقل تا یه سال دیگه باید صبر کنم تا رمان تموم شده اونم معلوم نیس نویسنده بخواد چجوری تموم کنه
    اومدیمو کاری کرد همه دپرس شدن و همه معادلات به هم ریخت
    امیدوارم دیگه نیام سمتش و دیگه نیام بخونم تلاشمو میکنم اگه خدا توفیق بده چون نمیخوام تهش یجوری شه بشینم بگم اینهمه مدت اسکل فرض شده بودم

    البته با احترام به همه اونایی که رمان رو دنبال میکنن و نویسنده⚘⚘

  2. همش همین؟😐

  3. 😜😜😜😜🤣🤣🤣🤣🤣

  4. بالاخره به جاهای خوبش رسید رمان
    راستی به نویسنده بگید عایا خیلی مونده از تمام شدن رمان

  5. خسته نباشید واقعا همین؟؟؟؟؟

  6. طولانی ترین و جذاببببترین رمان عمرم😍
    زارت😐
    بکشین کنار،اسم این ادمین اقای قلیزادس!؟نمیدونم حالا هرچی
    ولی ببین داداش یا عمو از اینکع وقتمو تلف کردمو ابن رمان چرتو خوندم حالم از همه شخصیتاش بهم خورد
    رمانو یا کامل بزارین یا نزارین خب مشنگا😕
    این چه وعضیه،همه حالمون از رمانه بهم خورد،چقدررر چرتتتت
    آیسان روزی۸۰ بار عاشق میشه،هر شبم با یکی….
    عقده چیو دارین ابلفضی؟

  7. آره تو سایت رمانخون هستش
    منم بعضی وقتا از اونجا میخونم اگ اینجا دیر بزارن

  8. مرسی که یه قسمت رو کپی کردید دوبار نوشتین رمان طولانی شد خندیدیم هاهاها😐

  9. ببین نویسنده عزیز ناراحت نشید ولی من فقط می خوام نظر مو بگم…
    ببین موضوع رمان خوبه اما …. قلمت افتضاح……….!
    ببین خیلی داری بد می نویسی من کلا با صحنه های مثبت ۱۸ توی رمان مخالفم.
    به نظر من نویسنده هایی که توی رماناشون بیش از حد از صحنه استفاده می کنند بخاطر ضعفیه که توی نوشتن دارند از نظر من نویسنده هایی که از صحنه استفاده می کنند چون نمی تونند خوب بنویسند برای جذب مخاطب این کار و می کنند….
    حالا به غیر از این موضوع همون طور که گفتم موضوع رمان خوبه ولی قلمت بده…
    به فصل اول کاری ندارم اما تو فصل دوم از جایی که شاهرخ وارد رمانت شد چون شاهرخ یه خلافکار می تونستید یه داستان پلیسی فوق العاده زیبا بنویسید….
    من خودم عاشق داستان های عاشقانه و پلیسی هستم.
    یا هامون اول پلیس بود بعد شد استاد دانشگاه بعد شد خلافکار اصلا یه وعضی….هر دقیقه شغل عوض می کنه چرا؟؟؟
    ببین داستان های پلیسی و عاشقانه همیشه جذاب اند.
    به نظرم بهتر بود هامون یه شغل ثابت داشت مثلاً از اول پلیس بود و اصلا استاد دانشگاه نبود یا اگه آیسان هم پلیس بود خیلی بهتر بود منظورم اینکه که هر دو همکار بودن.
    و هر دوتاشون دنبال دستگیری شاهرخ بودن که حالا می تونستی این بین قضیه تجاوز و ازدواج و عاشق شدن آیسان و هامون و پیش بکشی و بعد از اینکه هامون خیانت می کنه و اون اتفاقا واسه آیسان می افته آیسان برای انتقام از هامون هر کاری می کنه و اون موقع می فهمه که هامون خلافکار و برای لو دادن هامون به شاهرخ نزدیک می شه و….
    البته آیسان یه پلیس و بعد از اینکه از هامون کلی مدرک برای دستگیریش جمع می کنه از شاهرخ هم می خواد که بره خودشو معرفی کنه تا جرمش کمتر بشه ….
    و این بین هم می تونستی قضیه عشق و عاشقی شاهرخ و آیسان و پیش بکشی….
    البته این چیزی که من گفتم فقط فکر من بود و شاید از نظر بقیه خوب نباشه ولی اگه روی این داستانی که من گفتم فکر بشه و درست نوشته بشه به نظرم داستان خوبی می شه….
    چون رمان های پلیسی همیشه جذابن به شرط اینکه بخش پلیسی شو خوب بنویسید.

    • کاملا موافقم ک رمان الکیه و فقط واسه جبران ضعف نویسنده صحنه های مثبت ۱۸ توش اورده اونم ب حدی ک دیگه خز شده و یمورد دیگه این ک اسم شوهر سابق ایسان دامونه ن هامون

      • اخ ببخشید آخه انقدر رمان می خونم دیگه قاطی کردم آخه قبلش داشتم یه رمان می خوندم اسم مرده هامون بود اشتباهی اینجا گفتم…

    • خب این که تو داستان پلیسی بیشتر دوس داری ، دلیل نمیشه نویسنده بخاطر تو داستانو تغیر بده ، نوشتن رمان یه کار کاملا دلیه !
      ولی با این حال نقد خوبی بود

    • اینکه شد رمان استاد خلافکار عزیزم اون رمان نوشته شده البته منم قبول دارم یکم ضعف تو این رمان وجود داره ولی نویسنده ترنم بارها خودشو ثابت کرده هر کس یه نظری داره همه خودشو برا این رمان تو روبیکا مشکشتن بعدشم صحنه مثبت ۱۸ چه ربطی داره که ضعف نویسنده باشه اتفاقا اینجوری هیجان و لذت رمان میره بالا ولی به نظرم اگه عشقی بین شاهرخ و ایسان نبود یا حداقل یه طرفه بود هیجان رمان بهتر بود و جالب تر میشد عین عروس استاد ولی در هر حال ترنم خیلی برا این رمان زحمت کشیده و رمانشم خدایی عالیه فقط یه ضعف های کوچولو داره که چیز زیاد مهمی نیس مهم موضوع داستان هستش که جالبه

  10. سلام
    میشه خواهش کنم یکم زودتر تمومش کنین این رمانو
    رمان واقعا ژانرش خوبه ولی دیگه داره طول میکشه😔😔
    اگه پایانش هم غمگین بگین که دیگه نخونیم

    • اخرش یا آیسان و شاهرخ یا آیسان و دامون ازدواج میکنن بعد میره یه سال بعد…
      بعد آیسان حالش بعد میشه مفهمن حاملس به احتمال ۵۰ درصد عم دوقلو…
      مث اکثر رمانها😑

  11. یه سوالی ذهن منو مشغول کرد
    اونم اینه این رمان می خواد بعه کجا برسه دقیقا:|؟
    این همه منتظر می مونیم بعد اخرش این رمان یا چرت تموم میشه مثه اکثریت رمان های انلاین کلا پایان بازه معلوم نی چی به چیه یا اینک بازم رمان تموم میشه ولی با پایان بسته {فرقشم اینه که پایان بسته معلوم میشه چی به چیه ولی تلخ ناراحت کنند تموم میشه }
    کلا این رمان ته تهش داره به قول دوستمون اوسکولمون می کنه 🙁
    و اینم میشه یه تجربه که من یا هرکس دیگ ای رمان انلاین نخونه 🙁

    • منکه اخرین بارمه پیر شدم پای این رمان ازبس هرروز چک کردم ببینم هفته ای ۲۰خط میزارن یانه

  12. علی اقا یه لطفی کن بگو پارت بعدی کیه؟
    مردبم ازبس اومدیم سرزدیم چیزی ندیدیم
    یه روز دقیق ازهفته رو مشخص کنین حداقل اگه پارتارو میخاین هفته ای پارت بزارین خب😲

    • نمیتونم چیزی بگم چون نویسنده این رمان کلا بی نظمه

      • خب لطفا بهش بگین نظم بده ب کارش مردمو علاف کردن ک چیز قشنگی نیس اخه😐

      • پس کی پارت میزارین اخه اصلا مسئولیت پذیر نیستین ما انقدرام که فک میکنین علاف نیستیم لطفا پارت بزارین دیع خسته شدیم

  13. چه جالب دامون میخواد به آیسان نزدیک بشه و ازش اطلاعات شاهرخو بگیره و شاهرخ ایسانو میفرسته تا اطلاعات از دامون بگیره،واقعا این آیسان خیلی نفهمه که بازیچه دست اینا شده ولی ای کاش این وسط شاهرخ بمیره شهیاد با ایسان ازدواج کنه.
    بعد تموم شه بره پی کارش ای بابا

    • کلا قیمه ها رو ریختی تو ماستا😂

    • عالیه نظرت تو چرا خودت نویسنده نمیشی واقعا حالا که فک میکنم اینجوریه ها ولی جالب میشه ایسان اخرش بفهمه هر دو طرف بازیش دادن این جالب ترو هیجانش بیشتره

  14. پارت بعدیو چرا نمیزارین خا؟

  15. ملکه مشکی پوش

    ایها الناس یه چیزی بزارین دیگه😡شورشو دراوردین
    هرچقد نویسنده نوشته بزارین دیگع
    اااااه

  16. الان دقیقا چند روز شده ؟:|
    باو پارت جدید بزارین 😐
    ای خدا وسط امتحانات باید بفکر ا>ن باشم پارت جدید کی میزارین ای خداااااااااااااااااااا 🙁

  17. علی جان همونوبزار ما امتحان داریما
    نیم ساعت دیگه امتحانه من اینجا هی سر میزنم😒

  18. خدا فقط خودش تموم مریضا رو شفا بده ی جوری میگی کمه ارزش پارت گزاری نداره ک انگار تا الان هر چی میزاشتین خیلییییی حجمش زیاد بوده
    ادم خندش میگیره🤣🤣🤣🤣🤣🤣

  19. عامو همین پارت کم و بزار ما که عادت کردیم والا😐

  20. سلام چرا پارت نمیذارن الان ده روز گذشته شما پارت نمیذارن

  21. لطفا نویسنده رو هم درک کنین میدونین همزمان چندتا رمان مینویسه عروس استاد رو تو پیج خودش یا صیغه استاد رو مینویسه یا اینو مینویسه لطفا اونو هم درک کنین شما یکم صبر کنین حتما پارت بعدی زو میزاره دیگه اونقدر اون به همه احترام کذاشته تو این مدت که شما هم باید بهش احترام بزارید کارش سخته خب

    • تو نمیخواد واسه نویسنده بشی داییه ی مهربان تر از مادر :((((
      ما درکش میکنیم ولی مگه ما بهش گفتیم این همه رمان رو با هم بنویسه ک خودش ام قاطی کنه ی نویسنده هست ۳ روز ۳ روز پارت گزاری میکنه انقدر خوب زیاد بعد این هفته ای یا ۱۰ روز ی بار میزاره ۲۰ خط ام نییییی
      چی میگی حاجی چرا ما فقط باید همه ارو درک کنیییم

    • این رمانایی که میگی رو اون نوشته؟ من فک کنم کاملش رو خونده باشم! اگه هم اون یکی دیگه مینویسه قطعا ارزش خوندن نداره! من خودم نویسندم! میدونم میشه حداقل تو نیم ساعت وقت نصف صفحه برگه اچار نوشت!

  22. بابا لعنتیااااا نمیخوایین ی پارت بزارییییین؟؟
    کشتین مارو حالا ک فک میکنم میبینم چقدر بیکار بودم ک وقتمو واسه همچین رمان چرتی گزاشتم

  23. به قول شاعر مثل یک کودک بد خواب که بازیچه شده خسته ام خسته تر از آنکه بگویم چه شده آقا خداوکیلی یه نظمی به این پارت گذاریتون بدید بعدشم پس کی پارت بعدیو مییی زااااریییید😬😬😬😬

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *