خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من

رمان استاد من

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو هفت

  لبام و‌جمع کردم: _عه اخبار و یبار میگن! با بدجنسی گفت: _پس اخبار و یبار میگن؟ با شیطنت نگاهش کردم: _آره. یهو دوتا دستمو قفل کرد و انگشتاش و روی پهلو و شکمم حرکت داد که جیغ بلندی کشیدم و بلند خندیدم. با جیغ و خنده خودمو به شدت …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو شش

  با ورودمون چند نفر حرکت کردن سمتمون و‌ با چاپلوسی شروع کردن به سلام و احوالپرسی شاهرخ هم با غرور براشون سر تکون می داد و زیر لب جواب میداد. قدرتی که داشت برام عجیب بود و ناخوداگاه احساس قدرت و غرور میکردم که کنارش دارم راه میرم، دستامو …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو پنج

  با خجالت رفتم سمت شهیاد که نگاهم کرد و با غیض از مهسا فاصله گرفت و گفت: – خرید کردی؟ مهسا چشم غره ای بهم رفت و سمت شاهرخ حرکت کرد و با ناز نگاهش کرد: _وای عشقم نمیدونی چیا خریدم! با تمسخر نگاهش کردم که برگشت سمتم و …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو چهار

  شهیاد زیر چشمی بهش نگاهی کرد و به خیره موند بهش. نگاهشو دنبال کردم که به باسن برجسته و‌کمر قوس دار آیسان رسیدم. از شدت خشم و‌حرص سرخ شدم و‌ جلوی شهیاد ایستادم که سریع نگاهشو دزدید. بااخمای توهم گفتم: برو هروقت اماده شد صدات میکنه! با سرعت از …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاور من/پارت بیستو سه

  با حیرت گفت: تو برای این چیزا گریه میکنی؟ با بغض گفتم: کدوم چیزا؟ مگه غیر اینه؟ ما چه نسبتی باهم داریم؟ اینا همش میشه یه خاطره برای منی که تا حالا گناه نکردم، میشه یه گوشه از ذهنم که چند سال دیگه با وجود شوهرم بهش فکر کنم! …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/پارت بیستو دو

  لب گزیدم و‌گفتم: کی بهم یاد میده؟ خیره ی لبام شد و گفت: خودم! سرم و دادم عقب که سفیدی گردنم عقل از سرش پروند. چرا میخواستم تحریکش کنم؟ خدای من حتی وقتی باهام فاصله هم داره از گرمای بدنش تحریک میشم. فکش قفل شد و با چشمای قرمز …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/فصل دو پارت بیستو دو

  از حرص دندون قروچه ای کرد و بازومو گرفت کشید که بلند شدم و‌بلند گفتم: دردم اومد اییی. با تشر توی صورتم گفت: تو نمیخواد نگران رابطه ی من باشی.. شمرده شمرده زیر گوشم ادامه داد: تو… جات.. شب.. کنار.. منه! نیشخندی زدم و‌گفتم: خوبه حرمسرا باز کن ده …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد متجاوز من/ فصل دو پارت بیستو یک

  با دستای لرزون از شهوت فکمو‌گرفت و‌چسبوند به کمد پشتم با خنده ی سکسی لبمو به دندون گرفتم. لبام ابنباتی شده بود و برق میزد. سینه هاش بالا پایین میشد و جوری نفس میکشید انگار بدون من نفسش قطع میشه، پاهاشو به پاهام چسبوند که از گرماش دیوونه شدم، …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت بیست

  منتظر نگاهش کردم: تو هنوزم به اون پسره دامون، فکر میکنی؟ اخم غلیظی کردم: به هیچ وجه. _مطمئن؟! از ته دلم و با اطمینان گفتم: مطمئنم. سری به معنای باشه تکون داد و گفت: دلت میخواد هنوزم ازش انتقام بگیری؟ با شک نگاهش کردم و گفتم: چطور مگه؟ با …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت نوزده

رفتیم توی حیاط و سمت پارکینگ ماشیناش و اشاره ای به پنج تا ماشینش کرد و‌گفت: کدوم؟! _ماشین خودم‌کو؟ با سر اشاره ای به پارکینگ سرپوشیده ش که ته باغ بود زد و‌ لبخندی زدم و‌ نگاهی به پاترول دو در مشکیش کردم. برگشتم سمتش و گفتم: پاترول! ابروهاش بالا …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت هجده

  با نفس نفس گفتم: ازت متنفرم. خندید و‌گفت:چقدرم که برام مهمه، گفتم چیزی یادت نیومد؟ نیشخندی زدم و‌همونطور که اب از سر و روم می ریخت گفتم: چیزی وجود نداره برای دونستن. دوباره با فشار سرمو برد زیراب که نفسم و حبس کردم و تقلا هم نکردم. لحظه های …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت هفده

  اومد سمتم و محکم فکمو‌گرفت توی دستم و‌گفت: خفه شو زن دامون، تا دهنت گشادت و باز نکنی و حرف نزنی بدتر ازینا بهت میگم. محکم زدم زیردستش و گفتم: غلط میکنی. اخم غلیظی کرد و با جدیت گفت: چی زر زدی؟ با لجبازی گفتم: همین که شنیدی. یه …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت شانزده

  با بغض نفسم و حبس کردم و بی حواس رو به بارانا با لحن لرزون گفتم: چی میخوای اینجا؟ بارانا با عشوه گفت: خودشون دنبال من فرستادن عزیزم. با مردمکی که از بغض دو دو میزدبه شاهرخ نگاه کردم که با نیشخند گفت: ایشونو میشناسی آیسان؟ اب دهنمو بزور …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت پانزده

  لباشو از روی لبام جدا کرد و پیشونیش و‌چسبوند به پیشونیم. با نفس نفس گفت: دیدی گفتم اخرش تستت میکنم ببینم خوشمزه ای یا نه؟ بی اختیار خندم گرفت. خیره به لبخندم بود و ادامه داد: باید بگم که مزت بد نبود، اگه رژ نزنی بهترم میشه. چشم غره …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت چهارده

  دخترخالش با غیض نگاهمون کرد و رفت پایین و شاهرخ دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت: بعدا ب خدمتت میرسم. نیشم وا شد و لبخند پیروزمندی زدم و باهم رفتیم پایین. سه خانوم میانسال همسن و سال مامان شاهرخ بودن و چهارتا دختر جوون و دوتا پسر جوون …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت سیزده

  با نفس نفس از روم بلند شد و خودشو پرت کرد کنارم. گلوم خشک شده بود و سوزش میکرد. چهار ساعت و نیم بود که رابطه داشتیم و باورم نمیشد که خسته نشده بود، دوبار ازش پرسیدم قرصی چیزی خورده و در جواب گفت نمیدونستم که تو لخت تو …

بیشتر بخوانید »