خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان استاد من

رمان استاد من

رمان استاد من/فصل دو پارت نوزده

رفتیم توی حیاط و سمت پارکینگ ماشیناش و اشاره ای به پنج تا ماشینش کرد و‌گفت: کدوم؟! _ماشین خودم‌کو؟ با سر اشاره ای به پارکینگ سرپوشیده ش که ته باغ بود زد و‌ لبخندی زدم و‌ نگاهی به پاترول دو در مشکیش کردم. برگشتم سمتش و گفتم: پاترول! ابروهاش بالا …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت هجده

  با نفس نفس گفتم: ازت متنفرم. خندید و‌گفت:چقدرم که برام مهمه، گفتم چیزی یادت نیومد؟ نیشخندی زدم و‌همونطور که اب از سر و روم می ریخت گفتم: چیزی وجود نداره برای دونستن. دوباره با فشار سرمو برد زیراب که نفسم و حبس کردم و تقلا هم نکردم. لحظه های …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت هفده

  اومد سمتم و محکم فکمو‌گرفت توی دستم و‌گفت: خفه شو زن دامون، تا دهنت گشادت و باز نکنی و حرف نزنی بدتر ازینا بهت میگم. محکم زدم زیردستش و گفتم: غلط میکنی. اخم غلیظی کرد و با جدیت گفت: چی زر زدی؟ با لجبازی گفتم: همین که شنیدی. یه …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت شانزده

  با بغض نفسم و حبس کردم و بی حواس رو به بارانا با لحن لرزون گفتم: چی میخوای اینجا؟ بارانا با عشوه گفت: خودشون دنبال من فرستادن عزیزم. با مردمکی که از بغض دو دو میزدبه شاهرخ نگاه کردم که با نیشخند گفت: ایشونو میشناسی آیسان؟ اب دهنمو بزور …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت پانزده

  لباشو از روی لبام جدا کرد و پیشونیش و‌چسبوند به پیشونیم. با نفس نفس گفت: دیدی گفتم اخرش تستت میکنم ببینم خوشمزه ای یا نه؟ بی اختیار خندم گرفت. خیره به لبخندم بود و ادامه داد: باید بگم که مزت بد نبود، اگه رژ نزنی بهترم میشه. چشم غره …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت چهارده

  دخترخالش با غیض نگاهمون کرد و رفت پایین و شاهرخ دستشو دور کمرم حلقه کرد و گفت: بعدا ب خدمتت میرسم. نیشم وا شد و لبخند پیروزمندی زدم و باهم رفتیم پایین. سه خانوم میانسال همسن و سال مامان شاهرخ بودن و چهارتا دختر جوون و دوتا پسر جوون …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت سیزده

  با نفس نفس از روم بلند شد و خودشو پرت کرد کنارم. گلوم خشک شده بود و سوزش میکرد. چهار ساعت و نیم بود که رابطه داشتیم و باورم نمیشد که خسته نشده بود، دوبار ازش پرسیدم قرصی چیزی خورده و در جواب گفت نمیدونستم که تو لخت تو …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت دوازده

اروم سرشو اورد بالا و خیره نگاهم کرد با غیض کمرمو فشرد که داغ شدم با لحن داغی زیرگوشش گفتم: گرممه شاهی. با اخم غلیظی رو به دامون گفت: شما اینجا چیکار میکنی؟ دوتا بادیگارداش همراهش بودن. با لبخند برای جفتشون دست تکون دادم و با همون لحن داغون گفتم: …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من/فصل دو پارت یازده

رسیدیم به سمت چندتا خانم و آقا. با دیدن شباهت زیاد شاهرخ با زن توی جمع فهمیدم مادرشه. لبخند ملیحی روی لبام نشوندم و‌شاهرخ با جدیت کمرم و گرفت و‌گفت: اینم از آیسان خانم که مشتاق بودین ببینینش. با لبخند یکم سرمو خم کردم و گفتم: سلام از دیدنتون خوشحالم. …

بیشتر بخوانید »

رمان استاد من فصل دو/پارت ده

  انگشتمو بیشترفرو‌کردم تو جا دکمه که بالاخره باز شد با لبخند پیروزمندی صاف ایستادم که دیدم با چهره ی سرخ شده خیره شده بهم. اب دهنمو قورت دادم و بخاطر کوچیک بودن اتاق پرو تقریبا تو بغلش بودم. با هول گفتم: خوب دیگه بزار برم بیرون کتتم بپوش ببینم …

بیشتر بخوانید »