خانه / رمان / رمان آنلاین / رمان دختر حاج آقا (پەڕە 2)

رمان دختر حاج آقا

رمان دختر حاج آقا/پارت چهار

➖دستم و روی بدن گرم و ترمش کشیدم و همونطور که تو حصار دستهام سعی در گرم نگه داشتنش داشتم با با تعجب به در باز پشت بوم نگاه کردم.خیلی کم پیش میومد آقا رحمان صاحبخونه اینجا رو باز بزاره بخصوص که همیشه میگفت دزدا منتظر یه همچین فرصتی ان …

بیشتر بخوانید »

رمان دختر حاج آقا/پارت سه

  ➖پوزخند طعنه آمیز ایمان احوالم رو بهم ریخته بود اونقدر که دلم میخواست بزنم به سیم آخر و جلوی حاجی هزار تا فحش زشت و کثیف و آبدار نثارشن کنم. پسره ی داعشی فکر میکرد چون خیلی سال همسایه هستیم میتونه مثل یلدا به منم سخت بگیره و به …

بیشتر بخوانید »

رمان دختر حاج آقا/پارت دو

  ➖سکوت کردم و دو سه قدم به سمتش رفتم. نمیدونم چرا هی سوی چشمام از دستم لیز میخورد و می چرخید سمت عضله های بدنش…بخصوص سینه ی صاف و ورزیدش….! نفس گرفت و وزنه رو بلند کرد و بالا سر خودش نگه داشت. هم دلم میخواست دستمو رو بدنش …

بیشتر بخوانید »

رمان دختر حاج آقا/پارت یک

رمان دختر حاج آقا

آخرین دونه ی سیر رو که دهنم گذاشتم، شیشه پراز آب سرکه اش رو انداختم تو سطل آشغال کنار در رستوران و با یه آروغ طولانی درو کنار زدم و داخل رفتم! لپمو خاروندم و از چپ به راست همه رو از نظر گذروندم! کنار پنجره ی عریض مستطیل نشسته …

بیشتر بخوانید »