خانه / رمان / رمان های تمام شده

رمان های تمام شده

رمان خان زاده/پایان

کنار زدم و گفتم به من دست نزن خواهش می کنم حالم خوب نیست… مادرم ناراحت کنارم نشسته بود که زمزمه کردم همینو میخواستی که زندگیمو به آتیش بکشه؟ می خواستی زنمو از من بگیری؟ هزار بار گفتم اون بچه ی توی شکم کیمیا ماله ایلین منه مال منه… کیمیایی …

بیشتر بخوانید »

رمان مهاجر/پارت آخر

بهار با ذوق همراهی ام می کرد و ذوق زده می خندید. با خوردن قطرات باران به دستم متوجه شدم، سیلی در راه است. اما چه بهتر از این؟! باید سیلی می آمد و عشقی که بینِ من و رها بود را جمع می کرد و به یک باره پخش …

بیشتر بخوانید »