رمان مهاجر/ پارت دو

_من که دیگه وسایل خونم رو هم بخشیدم،دیگه باید چیکار کنم، دست از سرم بردارید؟ زن متعجب گفت: _چی می گی؟ دوباره پوزخندی زدم؛ قصد داشتم بااین روش تنفرم را به او نشان بدهم.زن چندقدمی به جلو آمد،دست های لرزانش را بر رویِ شانه هایم قرار داد و گفت: _رهاجان!باتواما. …

بیشتر بخوانید »

رمان مهاجر/پارت اول

  هرقدمی که بر می داشتم دلم بیشتر به حال خودم می سوخت.من در این دنیای بی رحم با یک بچه کوچک،چه می کردم؟دنیایی که به هیچ کس رحم نمی کرد.چقدر دلتنگ بودم!دلتنگ گذشته ای که گمش کرده بودم.دوست داشتم درمیان نداشته هایم ،حداقل گذشته ام را داشته باشم.دستم را …

بیشتر بخوانید »

رمان خاطره/پارت دو

صدای آذر حواسم را از آن‌ها پرت می‌کند: _باختی دیگه پسر جان قبولش کن. چشم‌غره‌ای مهمان نگاه آذر می‌کنم و با طعنه می‌گویم: _الان خوش‌حالی؟ با ابروهای بالا پریده و صورتی که از هیجان گلگون شده جواب می‌دهد: _خیلی…!حالم جا اومد شاخ این بچه پرو ها رو شکستم تو رو …

بیشتر بخوانید »

رمان خاطره/پارت یک

برای بار هزارم دستم را روی زنگ می‌گذارم و خود را در معرض دید آیفون تصویری خانه‌اش قرار می‌دهم تا بلکه معجزه‌ای رخ داده و در باز شود. یک نفر نیست به من بگوید وقتی نیم ساعت پشت این در ایستاده و مرتب زنگ می‌زنی اگر کسی خانه باشد که …

بیشتر بخوانید »

رمان پرنسس/پارت دوم

کنترل صدایش را از دست داد. شانه ام را گرفت و داد زد: _معلوم هست چته؟ این چرت و پرتا چیه میگی؟ کدوم انتخاب؟ کدوم تصمیم؟ اصلا با اجازه کی از طرف من تصمیم می گیری؟ محض اطلاعت یه طرف این رابطه منما! این شد دوبار! در مدتی که برای …

بیشتر بخوانید »

رمان پرنسس/پارت یک

  شیر آب کنار حوض را باز کردم و با اکراه افتادم به جان لکه های خون روی لباس و تمام حرصم را سرش خالی کردم. سر چرخاندم. روی پله ی دوم نشسته و سرش را پایین انداخته بود. سمتش براق شدم: _آخه تو مگه فردا امتحان نداری؟… دعوا کردنت …

بیشتر بخوانید »

دانلود رمان دو جدایی عاشقانه

رمان دو جدایی عاشقانه

  ماجرای دو خواهر دوقلو که بخاطر گذشته سیاه پدرشون دچار مشکل میشن و دزدیده میشن بظاهر کشته شدن اما با اومدن دو تا برادر باز به اغوش خانوادشون بر میگردن… ژانر: عاشقانه نویسنده:مهسا حافطی  

بیشتر بخوانید »