خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : رمان

بایگانی/آرشیو برچسب ها : رمان

رمان خاطره/پارت هفده

از موهایش می‌گیرد و پرتش می‌کند داخل. آذر نقش بر زمین با صدای بلندی داد می‌زند: _وحشی…غلط می‌کنی منو حبس کنی اینجا. به تو چه من چه غلطی می‌کنم. به ‌ سمتش می‌روم و می‌خواهم زیر بازویش را بگیرم که نامدار مهلت نمی‌دهد. دوباره موهای رنگ شده اش را بین …

بیشتر بخوانید »

رمان مهاجر/پارت هشت

رمان مهاجر

_نه خیر!من می دونم سوراخ می کنن… نگاهش را به سمت من چرخاند و گفت: _مگه نه مامانی؟ سرم را به نشانه ی “نه” تکان دادم و گفتم: _نه گلم.اصلاً مگه عمو آرمان دلش میاد تورو سوراخ کنه؟ بهار متعجب گفت: _مگه عمو آرمانم می خواد عملم کنه؟ لبخندی زدم: …

بیشتر بخوانید »

رمان پرنسس/پارت نه

رمان پرنسس

” واضح است؛ شاهین طرف چه کسی را می گیرد! به هر حال چیزی که به چشمش دیده بود، را باور می کند. امیدم ناامید می شود.” آبجی میمنت وارد اتاق شد و گفت: _دخترم، آقا شاهین گفت، بری، بالا اتاقش! با ترس و دلهره نگاه ملتمسانه ای به بهجت …

بیشتر بخوانید »

رمان خاطره/پارت چهار

  سرم را ڪه بالا می‌گیرم چشمانم از آینه‌ی جلوی ماشین قفل چشمانش می‌شود. نفسم را فوت می‌ڪنم و به جای اویی ڪه قصد حرف زدن ندارد می‌گویم: _چی می‌خوای؟ حس می‌ڪنم پوزخند می‌زند،ڪلامش نیش دارد: _یه راننده تاڪسی چی می‌خواد؟ دارم می‌رسونم‌تون خانوم. این بار من به رویش پوزخند …

بیشتر بخوانید »

رمان خاطره/پارت سوم

  با احتیاط از پله‌های سنگی پایین می‌روم؛سینی کمی در دستم تکان می‌خورد و مقداری از دوغ خانگیِ هنر دست مامانم در سینی می‌ریزد. نفسی فوت می‌کنم‌‌؛خانه‌ی پارسا با دو پله در طبقه‌ی زیرین بود و خانه‌ی ما با هشت پله در طبقه‌ی بالا. روبه‌روی خانه‌اش می‌ایستم و با انگشتر …

بیشتر بخوانید »

رمان پرنسس/پارت یک

  شیر آب کنار حوض را باز کردم و با اکراه افتادم به جان لکه های خون روی لباس و تمام حرصم را سرش خالی کردم. سر چرخاندم. روی پله ی دوم نشسته و سرش را پایین انداخته بود. سمتش براق شدم: _آخه تو مگه فردا امتحان نداری؟… دعوا کردنت …

بیشتر بخوانید »